حسن سيد اشرفى
413
نهاية الوصول ( شرح فارسى كفاية الأصول ) ( فارسى )
بخلاف ما اذا لم يكن له العموم ، فانّ استعماله حينئذ مجازا به لحاظ حال الانقضاء و ان كان ممكنا ، الّا انّه لمّا كان به لحاظ حال التّلبّس على نحو الحقيقة به مكان من الامكان ، فلا وجه لاستعماله و جريه على الذّات مجازا و بالعناية و ملاحظة العلاقة ، و هذا غير استعمال اللّفظ فيما لا يصحّ استعماله فيه حقيقة ، كما لا يخفى ، فافهم . ترجمه : [ دليل كثرت اقوال در مشتق بين متاخرين ] پس وقتى دانستى آنچه را كه خوانديم بر شما ، پس بدان همانا اقوال در مسئله و اگرچه بسيار شده است ( اقوال ) مگر آنكه همانا آنها ( اقوال بسيار ) بوجود آمده است ( اقوال بسيار ) بين متأخّرين بعد از آنكه بوده است ( مسئله ) داراى دو قول بين متقدّمين ، به خاطر توهّم اختلاف داشتن مشتقّ به سبب اختلاف مبادى آن ( مشتقّ ) ، يا به سبب تفاوت آنچه كه عارض شده است آن ( مشتقّ ) را از حالات . و هرآينه گذشت اشاره به اينكه همانا آن ( اختلاف مبادى و عارض شدن حالات ) موجب نمىشود ( اختلاف ) تفاوت را در آنچه ( موضوع له مشتقّ ) كه ما به صدد آن هستيم . و مىآيد براى اين ( اختلاف در مبادى و عوارض حالات موجب تفاوت در موضوع له مشتقّ نبوده ) بيان بيشترى در خلال استدلال بر آنچه ( نظرى ) كه آن ( نظر ) مختار است . و آن ( مختار ) معتبر بودن تلبّس است در حال ( زمان نسبت ) هم نظر با متأخّرين اصحاب و اشاعره و مخالف با متقدّمين ايشان ( اصحاب ) و معتزله . و دلالت مىكند بر اين ( مختار ) تبار داشتن خصوص متلبّس به مبدأ در حال و صحيح بودن سلب مطلق از آنچه ( ذاتى ) كه منقضى شده است ( مبدأ ) از آن ( ذات ) ، همچون متلبّس به آن ( مبدأ ) در آينده . و اين ( صحيح بودن سلب ) براى وضوح آن است كه همانا مثل « قائم » و « ضارب » و « عالم » و آنچه ( مشتقّاتى ) كه مرادف هستند ( مشتقّات ) اينها ( قائم ، ضارب ، عالم ) را از ساير